دکتر نیستم

اما برایت  10 دقیقه راه رفتن، روى جدول کنار خیابان را تجویز میکنم

تا بفهمى عاقل بودن چیز خوبیست

اما دیوانگى قشنگ تر است..

برایت لبخند زدن به کودکان وسط خیابان را تجویز میکنم

تا بفهمى هنوز هم،میشود بى منت محبت کرد..

به تو پیشنهاد میکنم گاهى بلند بخندى، هرکجا که هستى

یک نفر همیشه منتظر خنده هاى توست...

دکتر نیستم

اما به تو پیشنهاد میکنم که شاد باشى!

خورشید، هر روز صبح، بخاطر زنده بودن من و تو طلوع میکند!

هرگز، منتظر" فرداى خیالى" نباش.

سهمت را از" شادى زندگى"، همین امروز بگیر

فراموش نکن "مقصد"، همیشه جایى در " انتهاى مسیر " نیست!

"مقصد" لذت بردن از قدمهاییست که برمى داریم


منبع نوگل باغ




طبقه بندی: زنگ تفریح،
برچسب ها: دکتر نیستم اما، دل نوشته های اکرم داداش،

تاریخ : چهارشنبه 1 بهمن 1393 | 02:41 ب.ظ | نویسنده : اکرم داداش | نظرات

تا کنون ما در زندگی روزمره با اعدادی از قبیل ده ، صد ، هزار ، میلیون و میلیارد سروکار داشته ایم و به جز ریاضیدان ها کمتر کسی با ادامه ی این اعداد آشنا است. البته در گذشته چندان نیازی به دانستن نام اعداد بزرگ نبود ولی برای رسیدن به توان های بالای عدد 10 ، زمانی طولانی سپرده شده .

واژه بزرگترین عدد غیر مرکبی که در ترجمه ی اصلی عبری قدیمی تورات وجود داشت ، عدد ده هزار (رواوا) است.تقریبا دو هزار سال بعد واژه ی میلیون توسط یک ایتالیایی در قرن سیزدهم به کار گرفته شد.

میلیون به معنی هزار بزرگ است. اعداد بزرگتر باز از طریق ترکیب ساخته شده اند:ده میلیون ، صد میلیون و...

بعد از چند قرن واژه ی بیلیون ( در آغاز قرن هفدهم ) در انگلستان به کار رفت که در آن زمان بسیار شگفت بود. سپس در قرن بیستم نام گذاری کاملی از اعداد بزرگتر تعیین شد. طبق فرهنگ تفصیلی و بستر اعداد بعد از میلیون به شرح زیر است :

بیلیون ( میلیارد ) = 109

تریلیون = 1012

کوادریلیون = 1015

کونیتلیون = 1018

سکستیلیون = 1021

سپتلیون = 1024

اکتیلیون = 1027

نونیلیون = 1030

دسیلیون = 1033

اندسیلیون = 1036

دیودسیلیون = 1039

تری دیسیلیون = 1042

کواتوارد دسیلیون = 1045

کواین دیسیلیون = 1048

سکس دیسیلیون = 1051

سپتن دیسیلیون = 1054

اکتو دیسیلیون = 1057

ندوم دیسیلیون = 1060

ویجنیتیلیون = 1063




طبقه بندی: زنگ تفریح،
برچسب ها: نکته، جالب، سرگرمی، اعداد بزرگ،

تاریخ : چهارشنبه 24 دی 1393 | 11:05 ب.ظ | نویسنده : اکرم داداش | نظرات
مرد جوانی که می خواست راه معنویت را طی کند به سراغ استاد رفت. استاد خردمند گفت: تا

 یک سال به هر کسی که به تو حمله کند و دشنام دهد پولی بده. تا دوازده ماه هر کسی به

جوان حمله می کرد جوان به او پولی میداد. آخر سال باز به سراغ استاد رفت تا گام بعد را

بیاموزد.

************************************

استاد گفت: به شهر برو و برایم غذا بخر. همین که مرد رفت استاد خود را به لباس یک گدا در آورد

و از راه میانبر کنار دروازه شهر رفت. وقتی مرد جوان رسید، استاد شروع کرد به توهین کردن به

او. جوان به گدا گفت: عالی است! یک سال مجبور بودم به هر کسی که به من توهین می کرد

پول بدهم اما حالا می توانم مجانی فحش بشنوم، بدون آنکه پشیزی خرج کنم. استاد وقتی

صحبت جوان را شنید رو نشان داده و گفت: برای گام بعدی آماده ای چون یاد گرفتی به روی

مشکلات بخندی!


************************************

داوینچی می گوید: مشکلات نمی تواند مرا شکست دهند، هر مشکلی در برابر تصمیم قاطع من

تسلیم می شود.




طبقه بندی: زنگ تفریح،

تاریخ : دوشنبه 15 دی 1393 | 05:55 ب.ظ | نویسنده : اکرم داداش | نظرات

یکی از ناراحت کننـــده ترین صحنه های عمــــرم که دیدم این عکس بود

عکــس ی دختـــر بچه فلسطینی که شهید شده

اما برادر کوچکش هنــــوز
.
در حال بازی با خواهرش هست و نمیداند که شهید شده...




طبقه بندی: زنگ تفریح،

تاریخ : دوشنبه 17 آذر 1393 | 08:19 ب.ظ | نویسنده : اکرم داداش | نظرات

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شكلك ها
  
    وقتـی به دنیــــــا آمدم پــدرم 30 ســـــالش بود یعنـــــی 30 برابر ســـــن من 
      وقتـی 2 ســــاله شدم پــــــدرم 32 ساله شدند یعنـــــی 16 برابر ســــن من 
      وقتی 3 سالــــه شدم پدرم 33 سالــــــه شدند یعنـــــی 11 برابر ســـــن من 
      وقتی 5 سالـــــه شدم پـدرم 35 سالـــــه شدند یعنـــــی 7  برابر ســـــن من
       وقتی 10 سالــــه شدم پدرم 40 سالـــــه شدند یعنـــــی 4 برابر ســــــن من 
        وقتی 15 سالــــه شدم پدرم 45 سالـــــه شدند یعنـــــی 3 برابر ســــــن من 
         ... می ترســــم اگر ادامه دهم از پــــدرم بزرگتــــــر شوم ..!!


 http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شكلك ها




طبقه بندی: زنگ تفریح،
برچسب ها: زنگ تفریح، دکتر شریعتی،

تاریخ : دوشنبه 17 آذر 1393 | 07:06 ب.ظ | نویسنده : اکرم داداش | نظرات

قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه،

میان شاگردان قرعه کشی شود.

معلم گفت تا هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند.

وقتی نام حسن درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد.

چرا که حسن به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.

وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد،

روی همه ی آن ها نوشته شده بود: حسن.




طبقه بندی: زنگ تفریح،
برچسب ها: زنگ تفریح،

تاریخ : شنبه 24 آبان 1393 | 09:22 ب.ظ | نویسنده : اکرم داداش | نظرات




طبقه بندی: زنگ تفریح،

تاریخ : سه شنبه 20 آبان 1393 | 02:46 ب.ظ | نویسنده : اکرم داداش | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic