این روز هااحساس می کنم آسمانی درقلبم ترسیم شده آسمانی به وسعت عشق

احساس می کنم چشمهایم پرازکبوتراست ودستانم برای نوازش تمام آهوان زیباجادارند.

احساس می کنم موج ها،حسرت یک لحظه در آغوش کشیدن صحن هایی را دارند

که ردپایی از عشق دارند  ...صحن هایی که بوی شوق می دهند و عرفان

این روزها احساس می کنم رازی بین من و خدایم وجود دارد،

رازی که شب ها را می شکافد تا در سکوت بی نهایتش صدای خدا را از درونم بشنوم

و فرصتی کوتاه برای خانه تکانی دلم داشته باشم

احساس می کنم خداوند مرا با تمام شکستگی هایم دوباره جمع می کند

و مثل کوزه ای شکسته،تکه تکه چسب می زند!

 احساس می کنم خدای من مستقیم در چشم های خسته ام نگاه می کند

و شانه های بید شده ام را محکم نگه می دارد.

گاهی خدا بارانی می شود و آنقدر می بارد تا دوباره پاک شوم برای روزی بعد...

شب ها هدیه ایست که از همان جا گرفته ام از همان بارگاه ملکوتی...

همان جا که آغاز راز و قصه ی من شد با خدا!

آنجا که کبوتران با آشیان خود به من آموختند چرا آنجا هستند!

آشیانی که اگر بدانی چقدر آشناست دیگر نه احساس دوری می کنی

و نه احساس غریبگی در غربت...

من از دلدادگی کبوتران فهمیدم چیزی هست که  نمی دانم!

و امروز احساس می کنم رازی که ازحرم یاربرای همیشه ام مانده،همین است...

رازی که می گوید جایی هست برای بازگشت...

جایی که دستان تو رنگ  آسمان می گیرد،آسمانی که خورشیدش قلب زمین است.

خورشیدی در سرزمین تــ ـوس که هر روز می تابد،می تابد و خدا با او هدایت می کند.

جایی که می توانی پرواز کنی و احساس کنی هستی...

هستی و کسی هست که دوستت دارد،جایی که براستی که باید گفت:

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

اینجا برای عشق شروعی مجدد است

طلوع زیبای شمس الشموس

امام رضا(ع)

از مشرق کرامت و رأفت مبارک  
 

منبع زنگ انشا




طبقه بندی: اخبار سایت،
برچسب ها: مناسبت ها، تولد امام رضا، اخبار سایت،

تاریخ : یکشنبه 1 شهریور 1394 | 12:23 ق.ظ | نویسنده : اکرم داداش | نظرات


http://zangensha.ir/

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

محرم آمدی...با همان سیمای همیشگی،همان قامت خمیده و ردای سیاه دریده،همان چشمان به خون نشسته و همان قلب شكسته!همه چیز در تو آشنای آشناست و آشناتر از همه عاشوراست.

تو آمدی،با غمنامه ای به وسعت دریا،به سرخی شفق،به كبودی داغ شقایق،تو آمدی  تابار دیگر سفره ی دلمان را بگشایی و برای چندمین بار ،میهمان شنیدن درد دلت شویم

تو كه می آیی،باد غمنامه ات را ورق می زند و كبوتران عاشق سطر سطر آن را با صدایی بغض آلود می خوانند.تو...عاشقی،یادگار حماسه ای و یادگار حسینی...

www.zangensha.ir

محرم می آید؛مثل پرنده ای غریب از التهاب خاکستری آسمان؛محرم می آید و برف سکوت را با آفتاب عشقی که بر آسمان سینه داریم،آب می کند

محرم می آید؛ماهی که روزها را همسایه شیرمردان میدان کربلا و شب ها را در کنار خیمه های ذکر و مناجات و دعا به سوگ می نشینی.

محرم می آید؛ماه سرخ بلوغ؛ماهی که در آن عشق آفریده شد و مردانگی و شرف در عطش معنا گرفت.

ماهی که هیچ واژه ای گنجایش اندوه بی کرانه ی آن را ندارد؛ماهی که هر ساله ،خون خدا را بر آسمان دنیا می پاشد تا ابرهای روزمره،سرخی آفتاب را نپوشاند.

و اینک سال هاست که محرم سیاه پوش است و سینه ها از سوگ در جوش و خروش؛زمین ،پیراهن سیاهش را به تن می کند و حجم اندوهی بزرگ را می گرید.

سال هاست که کربلا روزهای سردمان را گرما می دهد و بر شب سیاهمان نور می پاشد و آن را به اقیانوس خروشان فریاد می رساند

سال هاست که عطش را در کربلا می جوییم و بر درد حسین(ع)اشک غم می فشانیم.

آری سال هاست که عزادار غم عباسیم ،بر معصومیت کودکان و یتیمان کربلا خون می گرییم ؛صبر زینب قهرمان کربلا را می ستاییم و کربلا را تجلی گاه معرفت و ایمان می دانیم...

محرم فصل مَحرم شدن با خوبی هاست ،فصل فشردن دست هایی است که در کنار فرات رویید فصل عاشق شدن و عاشق ماندن اوست...

www.zangensha.ir




منبع زنگ انشا

این پست خودکار ارسال شده و تا چهارشنبه قادر به پاسخگویی نظرات نیستم



برچسب ها: مناسبت ها،

تاریخ : شنبه 3 آبان 1393 | 11:17 ب.ظ | نویسنده : اکرم داداش | نظرات
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنْ المتمسکین بِوَلَایَةِ امیرالمومنین وَ الائمة الْمَعْصُومِینَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_


دین، چیزی کم داشت و فاصله ‏اش تا کامل شدن، علی (ع) بود،وقتی دستان محمد (ص)و علی(ع)در آسمان اوج گرفت و به هم رسید،برکه کم‏ جان غدیر،اشک شوق جاری کرد،غدیر، همه ی همهمه‏ ها را می‏ شنید: «بیعت می‏ کنیم با دل‏های خود و جان‏های خود و دست و زبان خود...»

گیسوان بلند نخلستان‏ها در هوای علی(ع)وزیدن گرفت،گل از روی گل شکفت و دل‏ های خسته و بی‏ رمق روزگار،سرشار از شادمانی شد...ولایت بازوی علی (ع) را گرفت و بالا برد...

آسمان، هم‏پای او قد کشید. سروها، خودشان را بالا کشیدند،نسیم، در گوش آسمان زمزمه می‏ کرد

«هر کس من پیشوای اویم، علی (ع)پیشوای اوست»

...جبرئیل فرود آمد. بوی خوش پیامش، زمین را عطرآگین کرد،خدا او را با عهد بزرگی فرستاده بود؛ عهد ولایت،آری هیچ‏ گاه زمین بی‏ حجت نمی‏ ماند...

خجـــــسته باد پیــــوند«نبــــــوت» و «امـــــامت»




20 مهر روز بزرگداشت،حضرت لسان الغیب *حافظ*مبارک!

«چقدر غزل هایت در من رواج دارد!»

Avazak.ir 03 قرار دادن آویزهای زیبا در وبلاگ 1آرامگاه حافظ Avazak.ir 03 قرار دادن آویزهای زیبا در وبلاگ 1

«کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد          هرکه اقرار بدین حسن خداداد نکرد»

ای «حسن خداداد»! من بارها تو را اقرار کرده ام، که واژه هایت، از پس قرن های دور، دستم را به آسمان وصله زده و با کلام تو،من در تمام لحظه ها قد کشیده ام.اقرار کرده ام که وقتی غزل های تو به گوشه گوشه ی خلوت هایم سر می زنند، خدا بر من زیباتر می نگرد و اشک ها، ادامه هستی ام می شوند.اقرار می کنم که با سروده های تو ، آتشفشان های همیشه ی مسلمانی را از نو متولد می شوم. چقدر می شود با تو غریبی نکرد و از تمام بغض های کز کرده زندگی، قصه گفت!

چقدر می شود در سایه نفس های تو،به ملکوت پروردگار،پناه برد! و تو چقدر در ایمانِ نوسفرِ من رواج داری! غزل هایت چقدر در من رواج دارد!...تو را می شناسم و نمی شناسم،با دهانی که اشارت گویِ راز و رمزهای نهانی ست؛ با دلی گویا و خموش، بر طاقچه همیشگی خلوت من نشسته ای و تمام لحظه هایم را نظاره می کنی...بی قراری ها و دل دل زدن هایم،اشک های گاه و ناگاهم، انتظارهای عاشقانه و اندوه های دل فرسایم... همه را دیده ای... همه را با تو گفته ام...

تو را خوب می شناسم... بارها در کوچه پس کوچه های کنایات و اشارات رندانه ات دویده ام و گاه، سردرگم و مبهوت، به نا کجا رسیدم و گاه، ره یافته و به جواب رسیده، سر از اجابت و مژده های شکرین و بیت هایی امیدوار درآورده ام.آری! تو را می شناسم و نمی شناسم...با یاد کلک خیال انگیزت...آنجا که شورِ کلام تو، «نفس باد صبا» را «مشک فشان» کند؛ آنجا که هر دلِ عاشقی، «از دور بوسه بر رخ مهتاب می زند»«ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان»تو نامحرمِ این دلدادگیِ دیرینه نیستی. دستم را بگیر و مرا به «تماشاگه راز» ببر؛ همانجا که «عرشیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند»و «دست افشان غزل می خوانند»رازهای نهان را در من جاری کن،تا از «فراز و نشیب بیابان عشق»نهراسم و در صحرایی که به شوق کعبه قدم خواهم زد،از سرزنش های «خار مغیلان»، پروا نکنم... تا بیاموزم که «نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست»تا یقین کنم «هیچ راهی نیست کان را نیست پایان...»و آن گاه، دور مانده از تردید و سراب و فریب، با دلی لبریز امید و سودای عافیت، «دست از طلب ندارم، تا کام من برآید»...



منبع زنگ انشا


برچسب ها: مناسبت ها، عید غدیر،

تاریخ : دوشنبه 21 مهر 1393 | 12:02 ق.ظ | نویسنده : اکرم داداش | نظرات


باز این اشک است که از جاده ی دل می گذرد و در کوچه ی کویر نیاز ساکن می شود, دوباره کبوترهای محرم خیال،با خاک عرفات تیمم می کنند. نمی دانم اما هرچه هست من زائر کوی حسینم، می خواهم با زمزمه های حسینی در صحرای عرفات, محرم درگاه خدا شوم؛ زیر باران عرفه.....

خدایا:احساس دیرین تو را قرن هاست مردمان شناخته اند، تو همانی که کاروان را برای نجات یوسف فرود آوردی تا او را از چاه به جاه رسانی و از بندگی به سلطنت.
چشم سفید یعقوب را به دیدار یوسف روشن کردی، ای آنکه دستان ابراهیم را از ذبح اسماعیل نگاه داشتی تا عرفات تحقق یابد،این را می دانم اگر بنده ای نافرمانی کند عزلش نمیکنی، مگر ساحران نبودند که سالها غیر تو را پرستیدند و فرستادگان تو را تکذیب کردند، اما تو با آیه لطیف هدایت،از هرچه جهالت رهایش کردی, و به سوی نور راهنمایش شدی, من اکنون زیر باران عرفه، زمزمه های حسین (ع) این بنده عاشق تو را زمزمه می کنم.
او که تو را با واژه های آسمانی اشک می خواند و با تمام بزرگی اش چه خاشعانه با تو سخن می گفت.
آری این همان آغاز کربلایی شدن است...
مهربان! خطاهایم بزرگ شده و رسوایم نکردی
گناهانم را دیدی و پوشاندی
شبهایم اکنون با طراوت دعا ترنم گرفته اند، چشمان در بارش توبه امان از دست داده اند.
دل بی قرار عرفات حسین شده است.
یا قدیم الاحسان ما را بیامرز و دعاهایمان را مستجاب گردان که جز تو کسی را نداریم و چشم امیدمان به درگاه توست.



ابراهیم...قدم برمی دارد...آسمان می لرزد...خورشید چشم هایش را می بندد و زمین در لرزشی پنهان آرام تر به دور خویش می گردد،قدم برمی دارد،پرنده ها از امتداد گام هایش پرواز می کنندو عشق مثل قاصدکی بی خبر روی شانه اش می نشیند،قدم برمی دارد و در تمام ثانیه های پیش رو باران می بارد ...سخت است دل کندن ...سخت است ندیدن....سخت است نبودن...

اما خدا خواسته است و او از شوق رضایت پروردگار تنها پسرش را به قربانگاه می برد؛قدم برمی دارد ،ستاره ها به زمین می آیند و ماه پیشانی بلندش را سجده می کند...قدم برمی دارد چشم هایش را به روبه رو می دوزد   به زلال توکل...به افق اخلاص ؛ابراهیم(ع)می رود تا در مسلخ عشق پسرش اسماعیل را به اذن خدا قربانی کند

می رود تا رها شود از تعلقات زمین،تابرسد به آسمان،برسد به ملکوت خدا؛می رود تا بندهای نیاز را بگسلد تا به بی نیازی پروردگارش متصل شود

تا عشق برای همیشه سبز باشد و بندگی تا ابد شکوفه بار....


مبع زنگ انشا



پی نوشت 1 : نتایج مسابقه علمی ناحیه 4 اصفهان زده شد برای دیدن نتایج روی مطالبی راجع به عربی هشتم کلیک کنید




طبقه بندی: اخبار سایت،
برچسب ها: مناسبت ها، عرفه، 93، مبارک،

تاریخ : شنبه 12 مهر 1393 | 03:57 ب.ظ | نویسنده : اکرم داداش | نظرات

دیشب؛بوی دبستان در خاطره ام پیچید و من؛ناگاه در دالانی از خاطره ماندم.

دست هایت،بوی کاغذ کاهی می داد و مدادهایت که پرچمی سه رنگ داشت.

همشاگردی؛کیک و کلوچه را یادت هست؟بوی سیب لبنانی که هدیه ی دستان بابای مدرسه بود

یادت هست همشاگردی؟حیاط کوچک مدرسه،انتهای دنیا بود.مهربانی طعم آلوچه داشت

و دوستی هامان به رنگ بنفشه بود.

آه همشاگردی؛حالا سالهاست مرده ایم،سالهاست خفته ایم.

و شاید سال هاست خواب آلوچه و بنفشه می بینیم.

افسوس،دیگر کاغذهایت کاهی نیست،مدادت پرچمی نیست

و عشق هامان نشانی آلوچه ها را از یاد برده اند،

با توام همشاگردی، یادت هست؟




گوش كن...!این صدای گام های دوباره ی بهار است در اولین روز پاییز...صدای پای مدرسه!صدای رویشی دیگر در بهار دانش!

هیاهوی اول مهر دوباره گیسوان بید سر كوچه را پریشان می كند؛خیابان های باران خورده ی پاییز،تمیز و شفاف،چشم به راه شور و شوق كودكانه اند.زیباترین شعرها سروده می شود و بهترین فصل كتاب زندگی رقم می خورد.به گوشه گوشه ی حیاط مدرسه نگاه كن!آنجا كه معصومانه ترین برگ های دوستی ورق می خورد،آنجا كه گل های عطوفت می روید و ساعت ها به مهربانی نزدیك تر می شود.

آب خوری ها ،تشنه ی سیراب كردن لیوان های خالی شده اند؛تخته سیاه ها دلتنگ دیدن دوباره ی شلوغ ها و ساكت های كلاس اند؛كلاس های خالی صدای پای نو آموزان دانش را می شنوند و پنجره ها یك ریز شور می بینند و شعف،نیمكت های كلاس بی قرار حضور كتاب ها و كیف هایند...

قلم ها برای نوشتن بی تابند و مشق ها،انتظار دستان كوچك بچه ها را می كشند؛دوباره دفترهای نمره حاضر می شوند تا اضطراب معصومانه ی كودكان را ثبت كنند...

ومعلم،استوار تر از همیشه شاخه های ترد پلك هایش، تمام بار برفی خود را به زمین می گذارد و قامت راست می كند به احترام چشم هایی كه تشنه ی علمند او كه مهربانی را در كلامش می ریزد و عشق و عاطفه را ارمغان لحظه های گل ها ی گلستان دانش می كند

«اول هر كار به نام ایزد دانا و توانا»...

و این شیرین ترین دانه ی علم است كه معلم در ابتدایی ترین لحظه ی مهردر گوش جان شاگردانش نجوا می كند

 

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ های تازه مرا آشنا کند

خش خش... صدای پای خزان است، یک نفر

در را به روی حضرت پاییز وا کند

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_




منبع زنگ انشا




برچسب ها: مناسبت ها، مهر ماه، ماه مهربانی،

تاریخ : چهارشنبه 2 مهر 1393 | 01:51 ب.ظ | نویسنده : اکرم داداش | نظرات

زائری بارانی ام آقا به دادم میرسی؟

بی پناهم، خسته ام،تنهابه دادم میرسی ؟



گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی ؟



از کبوترها که میپرسم نشانم میدهند

گنبدو گلدسته هایت را به دادم میرسی ؟



من دخیل التماس را به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی ؟
میلاد هشتمن نور ولایت، تبریک و تهنیت باد



مگذار مرا دراین هیاهو، آقا / تنها و غریب و سربه زانو آقا

ای کاش ضمانت دلم را بکنی / تکرار قشنگ بچه آهو آقا

عیدتون مبارک



منبع نوگل باغ


برچسب ها: مناسبت ها،

تاریخ : یکشنبه 16 شهریور 1393 | 11:35 ق.ظ | نویسنده : اکرم داداش | نظرات

کارت پستال درخواستی طراحان



شهادت امام جعفر صادق(ع) بر تمامی مسلمانان جهان تسلیت باد                       



کارت پستال درخواستی طراحان


فرزند فاطمه ششمین نور سرمدم

شیخ الائمه صادق آل پیمبرم          

من آخرین امام بقیع مدینه ام

زهر جفای خصم شرر زد به سینه ام          

در لحظه های آخر عمرم به زمزمه

ابراز می کنم غم دل را به فاطمه               

مادر بیا و حال پریشان من ببین

از سوز زهر سینه سوزان من ببین               

هنگام مرگ نام تو ذکر لبم شده

مسمومیت نه، غصه تو قاتلم شده                       

از یاد ماتم تو پریشان و مضطرم

مثل تو غصه دارم و هم درد حیدرم                 

دشمن شبانه ننگ به لوح زمانه زد

در پیش اهل خانه ام آتش به خانه زد            

از درب خانه شعله آتش زبانه داشت

آن بی حیا به روی دلم داغ می گذاشت         

ای وای من که هیچ زجورش ابا نکرد

از پیری و سفیدی مویم حیا نکرد            

با دست بسته ام به بر کودکان من

انگار داشت از سر کین قصد جان من           

در بین شعله ها به زمینم کشید و برد

مانند مرتضی به زمینم کشید و برد                  

امام جعفر صادق,شعر شهادت امام صادق,اشعار شهادت امام صادق


کارت پستال درخواستی طراحان


برچسب ها: مناسبت ها، مذهبی،

تاریخ : جمعه 31 مرداد 1393 | 12:19 ب.ظ | نویسنده : اکرم داداش | پیام تسلیت بگذارینید

«أللّهُمَّ أهْلَ الكِبریآء وَالعَظَمَة وأهلَ الجُودِ وَالجَبَروتِ وَأهلَ العَفْوِ وَالرَّحْمَة...»


تقدیم به تمام عاشقانی که به شوق لبخند رضایت معشوق

یک ماه عاشقانه شکیبایی کردند

و با اختیار و اشتیاق سر تسلیم به حکم معبود خویش فرود آوردند


بهار بندگی را به باده نوشی آمده ام و به شکرانه ات جان خواهم افشاند.

ای عشق،ای بهار،ای نور،لبیک!

لبیک،ای صدای اللّه اکبر گلدسته ها!

لبیک،ای شور نهفته در قلب این همه عاشق!

لبیک،ای خدای رمضان،ای خدای فطر!

رمضان آمده بود تا از عشق های جاری در کوچه پس کوچه ها بگوید

که دلتنگی یتیمان  را می شوید و غفلت روزمرگی مردمان را.

رمضان آمده بود تا میزبان را به مهمانی خدا ببرد؛

آمده بود تا جاری کند نمازمان را در کوچه های نیاز.

اینک بوی وداع می آید...

 

کارت پستال درخواستی طراحان

سلام مسافر، خوش آمدی!
کوله بارت را بر زمین بگذار!
پر است از ستاره های اجابتی که نیمه شب ها از آسمان زلال نیایش می چیدی.
صفای قدمت؛ بوی باغستان های فرادست را می دهد.
لب باز کن تا هوا را معطر کنی از شمیم میخک ها.
چیزی بگو تا عشق از شمیم نفست جان بگیرد.
از راه آمده ای...
یک ماه تمام، همسایه دیوار به دیوار خدا بودی.
یک ماه تمام، سر بر شانه های ملکوت، گریستی بندگی ات را.
یک ماه تمام،مهمان خدا بودی و خدا میزبان تو.
وقتی به سفر می رفتی، کوچک بودی.خاکی بودی.
قطره ای بودی در جست وجوی دریا؛
جاری شدی تا قطره نمانی، تا بزرگ شوی،تا آسمان باشی.
یک ماه تمام تن سپردی به نور؛
به زلال جاری بخشش، به خنکای فواره های «استغفار».
یک ماه تمام، به دنبال خودت گشتی تا او را بیابی.
تا لایق شوی؛لایق تحیت خدا؛
«سَلامٌ قَوْلاّ مِنْ رَبِّ الرَّحیِمِ».
امروز، روز توست.
زیر سایبان رحمت خدا بایست.
خنکای مهربانی و رحمت را نفس بکش!
نام تو را بر پیشانی آسمان حک کرده اند.
فرشتگان، رستگاری ات را شادباش می گویند؛
رحمت از این لبریزتر؟!
امروز عید توست و عید هم سفرانت؛ عید مسافران بهشت که از جاده رمضان
، به سرمنزل «عید فطر» رسیده اند.


 

عیـــ ـــد سعید فطـــــ ــــر ، عیــــــــ ــد آسودگی از آتـــش غفلت

و رهـــ ـــــا شــدن از زنجیر نفس ،

بر میهمانان حضرت حــــــق،مبـــ ــــــآرکــ بـــــ ـــــاد



منبع زنگ انشا


برچسب ها: مناسبت ها، مذهبی،

تاریخ : دوشنبه 6 مرداد 1393 | 02:03 ب.ظ | نویسنده : اکرم داداش | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic